تبلیغات
خواندنیها (عاشقانه اجتماعی طنز)

پدر ...

پدرم این جوری بود وقتی من :

4 ساله كه بودم فكر می كردم پدرم هر كاری رو می تونه انجام بده .

5 ساله كه بودم فكر می كردم پدرم خیلی چیزها رو می دونه .

6 ساله كه بودم فكر می كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.

8 ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چیز رو هم نمی دونه.

10 ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چیز با حالا كاملاً فرق داشت.

12 ساله كه شدم گفتم ! خب طبیعیه ، پدر هیچی در این مورد نمی دونه .... دیگه پیرتر از اونه كه بچگی هاش یادش بیاد.

14 ساله كه بودم گفتم : زیاد حرف های پدرمو تحویل نگیرم اون خیلی اُمله .

16 ساله كه شدم دیدم خیلی نصیحت می كنه گفتم باز اون گوش مفتی گیر اُورده .

18 ساله كه شدم . وای خدای من باز گیر داده به رفتار و گفتار و لباس پوشیدنم همین طور بیخودی به آدم گیر می ده عجب روزگاریه .

21 ساله كه بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأیوس كننده ای از رده خارجه

25 ساله كه شدم دیدم كه باید ازش بپرسم ، زیرا پدر چیزهای كمی درباره این موضوع می دونه زیاد با این قضیه سروكار داشته .

30 ساله بودم به خودم گفتم بد نیست از پدر بپرسم نظرش درباره این موضوع چیه هرچی باشه چند تا پیراهن از ما بیشتر پاره كرده و خیلی تجربه داره .

40 ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوری از پس این همه كار بر میاد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره .

50 ساله كه شدم حاضر بودم همه چیز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چیز حرف بزنم ! اما افسوس كه قدرشو نتونستم خیلی چیزها می شد ازش یاد گرفت !

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1390/04/5    | توسط: saeed sms    |    | نظرات()

20 رنج مشقت بار زندگی

مطمئنا زندگی نباید با شما سازگار باشه بلکه این شما هستین که باید خودتون رو با زندگی وفق بدین؛ فقط به یک دلیل ساده، چون هر انتخاب تون در هر لحظه عامل تغییر و دگرگونی تون هست. اگر فکر می­کنید در حال دویدن در زندگیتون هستید، می­تونه نشون دهنده این باشه که شانس با شماست و از چیزی که نیستید و عذاب می­کشید، در حال فرارید. پس وقتش رسیده که زندگی تون رو اصلاح و بازسازی کنین.

از همین الان شروع کنید ٬ عذاب کشیدن را بگذارید کنار :

۱ . آنها که تحقیرتان می کنند. ارتباطات در زندگی راهیه برای کمک و همدردی نه این که باعث رنجش و آزردگی باشه. پس وقت تون رو با افراد باهوش و خوش فکر سپری کنین.
۲ . محیط کاری یا شغلی که برای شما نفرت انگیز است. سر اولین یا دومین زمینه ی شغلی ثابت نشین. به جست و جو ادامه بدین حتما شغلی هست که ثانیه به ثانیه ش براتون لذت بخش باشه. اگه دیدین در کاری هر لحظه با عشق و علاقه سخت کار و کوشش می کنین، دیگه جای مکث نیست. اون وقته که در راه به دست آوردن گنج عظیمی هستین زیرا وقتی با لذت مشغول سعی و تلاش هستین سخت کار کردن دیگه مفهوم سختی نداره.
۳ . منفی نگری درونی. در مورد گفت و گوهای درونی تون هوشیار باشین. همه ی ما با خودمون صحبت می کنیم اما از این حرف زدن ها و تاثیرش بر روی خودمون آگاه نیستیم. به حرف هایی که در سرتون می گین گوش کنین. وقتی امواج منفی فکری در جریان هستن، قطع شون کنین و امواج مثبت رو جایگزین شون کنین.
۴ . بی منظور و بیخود حرف زدن. وقت حرف زدن همیشه منظورتون رو بیان کنین. اون وقت، هدف شما همونی هست که شما می گین. سوال بپرسین. مسائلی که براتون از نظر درک کردن دشوار هست با توضیح خواستن قابل درک می­شوند.
۵ .ناهنجاری در فضای کار و زندگی. مواردی که باعث نابسمانی می شن رو از میان بردارین. اون دسته از لوازمی که احتیاجی بهشون ندارین، از تیر راس نگاه تون محو کنین.پیشنهاد می­کنم کتاب دیوید آلن را با عنوان “ هر چه را سر جای خود قرار دهید” که در مورد راهنمایی های عملی در محیط های سازمانی است، مطالعه کنید.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1390/04/5    | توسط: saeed sms    |    | نظرات()

به خودتان شک کنید

دو اتشنشان وارد جنگلی می شوند تا اتش کوچکی را خاموش کنند . اخر کار
وقتی از جنگل بیرون می ایند و میروند کنار رودخانه ، صورت یکی شان کثیف
و خاکستر است و صورت ان یکی به شکل معصومانه ای تمیز .
سوال : کدامشان صورتش را می شوید ؟
اشتباه کردید ، ان که صورتش کثیف است به ان یکی نگاه می کند و فکر میکند
صورت خودش هم همان طور است .
اما ان که صورتش تمیز است می بیند که سرتاپای رفیقش غبار گرفته است و به
خودش می گوید : حتما من هم کثیفم ، باید خودم را تمیز کنم .
از کتاب زهیر پائولو کوئیلو

حالا فکر کنیم چند بار اتفاق افتاده که دیگران از رفتار بد ما و یا ما از رفتار بد دیگران به شستشو و پالایش روح خودمان پرداخته باشیم

وقتی فرد مقابل ما مهربان و خوب و دوست داشتنی است
کمی باید به خودمان شک کنیم

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1390/04/5    | توسط: saeed sms    |    | نظرات()

اصالت ذاتی بهتر است یا تربیت خانوادگی

در تاریخ آمده است ، به رسم قدیم روزی شاه عباس کبیر در اصفهان به خدمت عالم زمانه " شیخ بهائی" رسید پس از سلام واحوالپرسی از شیخ پرسید :
در برخورد با افراد اجتماع " اصالت ذاتی ِ آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان " ؟
شیخ گفت : هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است ولی به نظر من " اصالت " ارجح است .

و شاه بر خلاف او گفت : شک نکنید که " تربیت " مهم تر است !
 
بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند .
 
فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغ وبرقی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود در این لحظه پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند وآنجا را روشن کردند ! 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1390/04/5    | توسط: saeed sms    |    | نظرات()

...

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود
*****************
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند
********************
اگر به راستی خواستن توانستن بود
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند
…..
اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی…
و من شاید کمر شکسته ترین بودم
 
***************

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1390/04/5    | توسط: saeed sms    |    | نظرات()

هفت اصل برای نگه داشتن عشق, ازدواج , دوستی, صمیمیت

1.      صد در صد تعهد.

2.      از ابراز عشق و محبت و نوازش نباید خودداری کرد. زن روزی 20 مرتبه و مرد روزی 12 مرتبه نوازش را می خواهد.

3.      آن آدم برای شما توجه و تمرکز و نفر اول است. (در مجموع نفر اول هستید)

4.      خواسته و انتظار و احتیاج را باید آشکار و مشخص بفرمایید.

5.      تمام و کمال واقعیت و حقیقت را باید گفت.

6.      ستایش و قدر دانی و قدر شناسی.

7.      فهمیدن او/پذیرفتن و دوست داشتن او همانگونه که هست.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1390/04/5    | توسط: saeed sms    |    | نظرات()

شاد زندگی کن

1 - وقتی اشتباهی را در سن بالا انجام می دهیم خودتان را سرزنش می کنید
که من که سنی ازم گذشته چرا؟ولی خودتان را سرزنش نکنید
زیرا وقتی شما بزرگتر می شوید لزوما داناتر نخواهید شد ..این را به یاد داشته باشید ..

2 - اگر بپذیری که گذشته ها گذشته و تأسف و افسوس دردی را دوا نمیکند
از حال راضی خواهید بود ..
مگر می توان زمان را به عقب بازگردانید؟
این که بگویید کاش این کار را انجام نداده بودم مشکلی را حل نخواهد کرد .

3_ به نظر من اجتماعی بودن و مهربانی و گذراندن روزی بدون رنجاندن دیگران
بسیار با ارزش تر از داشتن مدرن ترین فن آوری است .
یادت باشه اونا فقط ابزاری هستند برای شاد کردن تو ..
شادی رو میتوان در چیزهای راحت تری جستجو کرد

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1390/04/5    | توسط: saeed sms    |    | نظرات()

آسمان خوشبختی

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی ؟!
تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟


سهراب سپهری

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1390/04/5    | توسط: saeed sms    |    | نظرات()

۱۰۰ راهکار برای داشتن زندگی بهتر!

1. اشتباهاتتان را بپذیرید
2. از اشتباهات اطرافیان و دوستانتان بگذرید و چشم پوشی کنید
3. برای خودتان سرگرمی جدیدی انتخاب کنید
۴. منظم باشید و نظم خاص و مورد قبول خود را اجرا کنید
۵. دوستان جدیدی پیدا کنید
۶. کار جدیدی پیدا کنید
۷. رژیم غذاییتان را تغییر دهید
۸. احساساتتان را روی کاغذ پیاده کنید. به عبارت دیگر برای خودتان یک دفترچه ی خاطرات تهیه کنید
۹. جملات صبحگاهی خاص خود را پیدا کنید! (هر روز صبح یک جمله ی مثبت را بیان کنید)
۱۰. به مسافرت بروید

نوشته شده در تاریخ شنبه 1390/04/4    | توسط: saeed sms    |    | نظرات()

حسنک کجایی ی ی ی

گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای
خود ژل می زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد

نوشته شده در تاریخ جمعه 1390/04/3    | توسط: saeed sms    |    | نظرات()

به ریش دنیا بخند

اول اینکه از استرسهایتان حرف بزنید:
یک آدم صبور و دهن‌قرص، گیر بیاورید و کل بدبختی‌ها و جفتکهایی که از "الاغ زندگی" خورده‌اید را با او تقسیم کنید… 

بازگو کردن مشکلات، وزن آنها را کم میکند…
علاوه بر آن معمولا وقتی سفره دلتان را جلو کسی باز می‌کنید، او هم سفره خودش را برایتان باز میکند و یحتمل می فهمید که شما در این دنیا،
تنها آدم کتک خورده نیستید...
و این یعنی آرامش..
 
دوم اینکه فقط به زمان حال فکر کنید:
گذشته‌تان و آینده‌تان را خیلی جدی نگیرید…
اصلا پاپیچ خرابکاریها و کوتاهی‌هایی که در گذشته در حق خودتان کرده‌اید، نشوید.
همه همینطور بوده‌اند وانگشت فرو کردن در زخمهای قدیمی، هیچ فایده‌ای جز چرکی شدن آنها ندارد.
آینده را هم که رسما باید به هیچ کجایتان حساب نیاورید.
ترس از حوادث و رخدادهای احتمالی، حماقت محض است..
فکر هر چیزی، از خود آن چیز معمولا سخت‌تر و دردناک‌تر است…
 
سوم اینکه به خودتان استراحت بدهید:

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1390/04/1    | توسط: saeed sms    |    | نظرات()

جملات حکیمانه

تصمیمات خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد .(( پائولوکوئیلو ))
-------
لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد. ((نارسیس))
-------
برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی .پرهایش را بزن...خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند .
-------
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم. ((هلن کلر ))
-------
برای پخته شدن کافیست که هنگام عصبانیت از کوره در نروید .
-------
همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم. (( پائولو کوئلیو))
-------
اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ می کند. بگذار پایان تو را غافلگیر کند، درست مانند آغاز.
-------
هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد.
-------
بمان تا کاری کنی نه کاری کنیم تا بمانیم.((دکتر شریعتی ))
-------
از حضرت عیسی(ع) پرسیدند که سخت ترین چیز در هستی چیست؟ گفت: خشم خدا. گفتند: از این خشم چگونه امان یابیم. گفت: ترک خشم خویش کنید تا ایمن از خشم خدا شوید.
-------
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می گردد، ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است. زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور می کند.
-------
سقف آرزوهایت را تا جایی بالا ببر که بتوانی چراغی به آن نصب کنی.
-------
لحظات شادی خدا را ستایش کن، لحظات سختی خدا را جستجو کن، لحظات آرامش خدا را مناجات کن، لحظات دردآور به خدا اعتماد کن، و در تمام لحظات خداوند را شکر کن.
-------
دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسن، مگه اینکه یکیشون برای دیگری بشکنه .
-------
شاد بودن بزرگترین انتقامی است که می توان از زندگی گرفت. «ارنستو چه گوارا»
-------
تاریخ یک ماشین خودکار و بی راننده نیست و به تنهایی استقلال ندارد، بلکه تاریخ همان خواهد شد که ما می خواهیم. ((ژان پل سارتر))
-------
بهترین اشخاص، کسانى هستند که اگر از آن ها تعریف کردید، خجل شوند و اگر بد گفتید، سکوت کنند.((جبران خلیل جبران))
-------
بخندیم ، امّا سرمایه خنده ما، گریه دیگران نباشد. ((استاد محمد تقی جعفری))
-------
مشکلی که با پول حل شود، مشکل نیست هزینه است!
-------
در زندگی از تصور مصیبت های بیشماری رنج بردم که هرگز اتفاق نیفتادند .
-------
ساده ترین کار جهان این است که خود باشی و دشوارترین کارجهان این است که کسی باشی که دیگران می خواهند

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1390/04/1    | توسط: saeed sms    |    | نظرات()

درد و دل

از وقتی گفتن دانشگاه‌ها رو می‌خوان تفکیک جنسیتی کنن داداشم انگیزشو برای کنکور از دست داده

سوار ماشین بودم. یه دختر خانمی خواست از خیابون رد بشه من نگه داشتم تا رد شه. بعد از اینکه از جلوی ماشین با هزار قر و قمیش رد شد، برگشته میگه خوب دید زدی نکبت!!! یعنی دنبال یه دوربین می‌گشتم زل بزنم توش 

امروز با بچه‌های دانشگاه بیرون بودیم، یکی از دخترها قبل از اینکه بیاد بیرون از خونه، مامانش کلی سفارش کرده بود که حجابش رو رعایت کنه نگیرنش! ۳ ساعت بعد خاله‌ش به دختره زنگ زده که: زود بیا خونه! مامانت رو به خاطر حجابش گرفتند
ماموران وظیفه شناس مشكل رو از ریشه شناسایی و حل كردن

رفیقم بهم اس ام اس داده میگه فرا رسیدن فصل عینک دودی بر همه ی هیزان عزیز مبارک. با آسودگی خاطر دید بزنید در حالیکه سرتان در آن راستا نیست

برای تسویه حساب و گرفتن مدرک رفتم دانشگاه، توی پرونده ام فقط یه مورد انضباطی درج شده: رفتن به دستشویی خواهران

امروز صبح ساعت 4 پاشدم که قرصامو بخورم
صدای جاروی رفتگر می اومد
شنیدم که یه آقایی اومد به رفتگر محلمون گفت
بیا تا این چایی رو بخوری من جارو میزنم
این آدما کمن، ولی هستن

مامانم بابامو برده با خودش که براش کادو روز پدر بگیره، برگشتن دیدم یه مانتو واسه مامانم خریدن، بعد واسه بابام چیزی نخریدن

وقتی میخوایم از كسی تعریف كنیم فحش میدیم
مثلا عجب نقاشیه پدرسگ
چقدر خوب میخونه بی پدر مادر
چه سازی میزنه حرومزاده
استاد كامپیوتره بی ناموس
اما وقتی میخوایم فحش بدیم تعریف میكنیم... ـ
برو شازده ... چی میگی مهندس ... خیلی اقایی... ـ
خیلی دكتری فندوق

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1390/04/1    | توسط: saeed sms    |    | نظرات()

دنده عقب

یک ایرانی در فرانسه مشغول رانندگی در اتوبان بوده و ناگهان متوجه میشه که خروجی مورد نظرش رو رد کرده...
لذا به عادت دیرینه ی بعضی ایرانی ها، میزنه رو ترمز و با دنده عقب،شروع میکنه به برگشتن به عقب!
اما در همین حال با یه ماشین دیگه تصادف میکنه!...
پلیس میاد و اول با راننده ی فرانسوی صحبت میکنه و بعد میاد سراغ ایرانیه و بهش میگه:
خیلی ببخشید ما باید این آقا رو بازداشت کنیم، ایشون اونقدر مسته که فکر میکنه شما داشتی دنده عقب میرفتی!!!

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1390/04/1    | توسط: saeed sms    |    | نظرات()

شكافته شدن دیوار كعبه در 13رجب چقدر مستنداست؟

خبرآنلاین نوشت : چگونه ممكن است هنگام ولادت علی ابن ابیطالب دیوار كعبه شكافته شده باشد؟

به نقل مورخان و محدثان مشهور ولادت امام علی ـ علیه السلام ـ در سیزدهم رجب سی سال بعد از عام الفیل در درون خانه كعبه روی داده است و جریان از این قرار است كه:

«یزید بن قعنب گوید: من و عباس بن عبدالمطلب و گروهی از خاندان عبدالعزی در برابر خانه خدا نشسته بودیم كه ناگهان دیدیم فاطمه بنت اسد، مادر امیرمؤمنان ـ علیه‎ السلام ـ كه به آن حضرت حامله بود و نُه ماه از مدت حملش می گذشت و دچار درد زایمان شده بود وارد شد و به درگاه خداوند عرض كرد: پروردگارا!‌ من به تو و پیامبران و كتاب هایی كه از جانب تو فرستاده شده اند ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق می كنم و باور دارم كه او این خانه‌ والا را بنا كرده و به حق این فرزندی كه در شكم دارم سوگند می دهم كه وضع حمل مرا آسان كنی.

یزید بن قعنب می گوید: در این هنگام دیدم دیوار پشت كعبه شكافت و فاطمه وارد كعبه شد و از چشمان ما ناپدید گشت و دیوار به هم چسبید. برخاستیم كه قفل در خانه‌كعبه را باز كنیم، قفل باز نشد، دانستیم كه این رویداد به فرمان خدا رخ داده است.

پس از چهار روز كه گذشت فاطمه از خانه‌كعبه بیرون آمد و نوزادش امیرمؤمنان ـ علیه‎ السلام ـ را روی دست داشت و گفت: من بر زنان گذشته تاریخ برتری یافته ام زیرا آسیه دختر مزاحم، خدا را به صورت پنهانی در جایی عبادت می كرد كه عبادت خدا در آنجا جز از روی ناچاری سزاوار نبود، و مریم دختر عمران آن شاخه خشكیده خرما را با دستش تكان داد تا آنكه خرمایی تازه از آن فرو ریخت و خورد. ولی من وارد خانه خدا شدم و از میوه ها و نعمتهای بهشتی خوردم و وقتی خواستم خارج شوم هاتفی به من گفت: فاطمه! او را علی نام بگذار، چرا كه او بلند مرتبه است و خداوند علی اعلی می گوید نام او را از نام خودم مشتق ساختم.

او را به آداب و اخلاق خودم تربیت كردم و از علوم پیچیده خود آگاهش نمودم او كسی است كه بت ها را در خانه من می شكند و بر بام خانه ام اذان می گوید و مرا به مجد و بزرگواری یاد می كند. خوشا به حال كسی كه او را دوست بدارد و از او فرمان برد و وای بر كسی كه او را دشمن بدارد و فرمانش نبرد.[1]»

شایان ذكر است كه: این رویداد با اندكی تفاوت در منابع بسیاری ذكر شده است و از شگفتی های این واقعه مهم تاریخی این است كه فاطمه نه از در خانه بلكه با شكافته شدن دیوار آن وارد كعبه گردید تا این رویداد عجیب دلیل و برهانی روشن تر بر معجزه باشد و آیندگان نتوانند آن را پدیده ای تصادفی و اتفاقی قلمداد كنند و جالب این است كه پس از گذشت قرن ها از آن رویداد مهم و تجدید ساختمان كعبه و تعمیر آن و پر كردن جای شكاف با نقره، هنوز هم اثر شكاف بر دیوار خانه، خود را نمایان می سازد.[2]

«ولادت امام علی ـ علیه‎ السلام ـ در كتب اهل سنت»

1. حافظ ابو عبدالله محمد بن عبدالله، معروف به حاكم نیشابوری، كه همه بزرگان اهل سنت او را مورد اعتماد و استناد دانسته اند در كتاب بسیار معروفش، «مستدرك صحیحین» می گوید: روایات متواتر است كه فاطمه بنت اسد، امیرمؤمنان علی بن ابی طالب ـ كرّم الله ـ وجهه، را در خانه كعبه به دنیا آورده است.[3]

2. شاه ولی الله احمد بن عبدالرحیم دهلوی، محدث متعصب اهل سنت، در كتاب «ازاله الخفا» می نویسد: «بی گمان روایات متواتر است در این كه فاطمه بنت اسد، امیرالمومنین علی بن ابی طالب را در درون كعبه به دنیا آورد، بدون تردید او در روز جمعه سیزدهم رجب، سی سال بعد از عام الفیل، در خانه كعبه به دنیا آمده است، و هرگز پیش از او یا بعد از او كسی در خانه‌كعبه زاده نشده است.»[4]

3. شهاب الدین ابوالثنا، سید محمود آلوسی، صاحب تفسیر آلوسی، در شرح بر قصیده عینیه عبدالباقی افندی عمری می نویسد: ولادت امیرمؤمنان كرم الله وجهه در درون كعبه، در سراسر دنیا مشهور است و در كتابهای هر دو فرقه شیعه و سنی روایت شده است، و هرگز در مورد غیر ایشان چنین فضیلتی ثابت نشده است.[5]

4. نورالدین علی بن محمد بن صباغ مكی، از دانشمندان معروف اهل سنت، مشهور به ابن صباغ مالكی در كتاب «الفصول المهمّه» با سلسله سند از ابن مغازلی، از امام سجاد ـ علیه‎ السلام ـ مبنی بر ولادت امام علی ـ علیه‎ السلام ـ در درون خانه كعبه نقل كرده است كه: پیش از او كسی در بیت الله الحرام متولد نشد، و این برتری ویژه اوست از سوی خداوند برای ابراز كرامت و شرافت و شكوهمندی او[6]»

منابعی از اهل سنت كه به طور صریح به شكافته شدن دیوار كعبه اشاره كرده اند:

1. محمد شریف خان شیروانی در كتاب «چوتهی كتاب» به ولادت امام علی ـ علیه‎ السلام ـ در درون كعبه و شكافته شدن دیوار كعبه و شنیده شدن صدای هاتف غیبی تصریح كرده است.[7]

2. مولوی حافظ حكیم ظهیر احمد سهسوانی در كتاب «ظهیر البشر» در احوال و فضائل ائمه می نویسد:

«چون خداوند اراده نمود كه شرفی بر شرفهای كعبه بیفزاید، دیوار كعبه را بشكافت و فاطمه بنت اسد را به درون كعبه فرا خواند و فاطمه فرزندش علی را در درون كعبه به دنیا آورد.»[8]

3. علامه حسن بن امان الله مولوی عظیم آبادی هندی، دركتاب تجهیز الجیش جریان ولادت امام علی ـ علیه‎ السلام ـ را طبق روایت «بشائر المصطفی» از یزید بن قعنب نقل كرده است.»[9]

4. دكتر محمد شاه قادری، دانشمند و پزشك نامی سرزمین لاهور، در كتاب «مصباح المقربین» تصریح می كند كه امیرمؤمنان در درون كعبه متولد شد و تصریح می كند كه ما در آنجناب در حال طواف كعبه بود كه او را درد زایمان گرفت، دیوار كعبه شكافته شد و فاطمه بنت اسد به درون كعبه فرا خوانده شد، سپس تأكید می كند كه هرگز چنین شرف و فضیلتی به جز امیرمؤمنان برای احدی نصیب و میسر نشده است...[10]

نتیجه گیری:

با بررسی متون تاریخی به این نتیجه می رسیم كه جریان ولادت امام علی ـ علیه‎ السلام ـ و شكافته شدن دیوار كعبه در منابع متعددی از اهل سنت به آن اشاره شده است كه برای نمونه به شماری از آنها اشاره كردیم. 


منابع:

[1] . صابری یزدی،‌علیرضا، هزار حدیث در فضائل امام علی ـ علیه‎ السلام ـ ، ترجمه، محمد رضا انصاری محلاتی، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1380، صفحات 32،31، محمد بن فتّال نیشابوی، روضه‌ الواعظین، قم، رضی، 1386ق، ج1، ص 76 و ابی محمد الحسن بن محمد دیلمی،‌مؤسسه اعلمی بیروت، ص 211 و علی بن عیسی اربلی، كشف الغمه ج1، ص 59، و شیخ طوسی، امالی، ص 80، 1313، شیخ صدوق علل الشرایع، ص 56.
[2] . قزوینی، سید محمد كاظم، امام علی ـ علیه السلام ـ،از ولادت تا شهادت، ترجمه: علی كرمی، قم: دلیل، 1379،‌صفحات 43-41.
[3] . حافظ ابی عبدا... محمد بن عبدا.... نیشابوری، مستدرك الصحیحین، حیدرآباد هندوستان، 1324، ج3،‌ص 483، و موسوی همدانی، سید محمد باقر، علی ـ علیه‎ السلام ـ در كتب اهل سنت، تهران، واژه‌آرا، 1380، ص 46
[4] . شاه ولی ا... دهلوی، ازاله الخفا، چاپ هند، ج2، ص 251.
[5] . شهاب الدین ابوالثنا، سید محمود آلوسی، سرح الفریده، در شرح قصیده عینیه عبدالباقی افندی، ص 15 و اردوبادی،‌محمد علی، مولود كعبه، ترجمه عیسی سلیم پور اهری: قم: رسالت، 1378، ص 81.
[6] . ابن صباغ مالكی، الفصول المهمه، ص 14، و اردوبادی، محمد علی، مولود كعبه، ترجمه عیسی سلیم پور اهری، قم: رسالت 1378 ص 132.
[7] . محمد شریف خان شیروانی، چوتهی كتاب،‌به زبان اردو، ص 123، 1935م، و مولود كعبه ص1.
[8] . مولوی حافظ حكیم ظهیر احمد سهسوانی، «ظهیر البشر» به زبان اردو ص 18 و مولود كعبه ص 218.
[9] . علامه حسن بن امان الله مولوی عظیم آبادی هندی. تجهیز الجیش، چاپ هند، ص 110، و مولود كعبه ص 222.
[10] . دكتر محمد شاه قادری، مصباح المقربین ص 16، چاپ لاهور، مولود كعبه، ص 228.

نوشته شده در تاریخ جمعه 1390/03/27    | توسط: saeed sms    |    | نظرات()

هرزه گی دو سو دارد

بودا به دهی سفر كرد . زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد . بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد . كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : «این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید » بودا به كدخدا گفت : « یكی از دستانت را به من بده» كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت . آنگاه بودا گفت : «حالا كف بزن» كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: « هیچ كس نمی‌تواند با یك دست كف بزند»
بودا لبخندی زد و پاسخ داد : «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند . بنابراین مردان و پول‌هایشان است كه از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند .»

نوشته شده در تاریخ جمعه 1390/03/27    | توسط: saeed sms    |    | نظرات()

3 دلیل برای لزوم افزایش حقوق

خدمتکاری به خانم خانه ای که در آنجا کار می کرد،تقاضای افزایش حقوق داد.

خانم خانه که خیلی از این موضوع ناراحت بود، تصمیم گرفت با خدمتکار صحبت کند.

خانم خانه پرسید:

«ماریا، چرا می خوای حقوقت افزایش پیدا کنه؟»

ماریا جواب داد:

«خوب، می دونید خانم، سه دلیل برای اینکه حقوق من باید افزایش پیدا کنه وجود داره!!!»

«اولین دلیل اینه که من بهتر از شما اتو می کنم!»

خانم خانه پرسید:

« کی گفته که تو بهتر از من اتو می کنی؟»

ماریا جواب داد:

«همسرتون این طور می گه!»

خانم خانه گفت:

«اوه!!!»

ماریا ادامه داد:

«دلیل دوم اینه که من بهتر از شما آشپزی می کنم!!!»

خانم خانه با اندکی ناراحتی گفت:

«مزخرفه! کی گفته آشپزی تو بهتر از منه؟؟؟»

ماریا گفت:

«همسرتون این طور می گه!!!»

خانم خانه گفت:

«اوه!!!»

ماریا ادامه داد:

«دلیل سوم اینه که من برای آمیزش بهتر از شما هستم!!!»

خانم خانه با عصبانیت زیاد فریاد کشید:

«آهان!!! این رو هم حتماً همسرم گفته، آره؟؟؟»

ماریا پاسخ داد:

.

.

.

.

.

.


.

.
«نه خانم! راننده ی شخصی تون این طوری می گه!!!»

خانم خانه پاسخ داد:

«آهان، باشه، باشه. راستی چقدر دوست داری به حقوقت افزوده بشه؟؟؟»

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1390/03/23    | توسط: saeed sms    |    | نظرات()

کی دنیا درست میشه؟

پدر داشت روزنامه می خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پیش پدرش رفت و گفت :
پدر بیا بازی کنیم پدر که بی حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنیا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن .

پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را به پدرش داد.
پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسید که نقشه جهان رو …از کجا یاد گرفتی؟

پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1390/03/23    | توسط: saeed sms    |    | نظرات()

قدردانی

این پیام نه تنها برای بچه هایمان بلکه برای همه ما که در این جامعه امروزی زندگی می کنیم موثر می باشد.
یک شخص جوان با تحصیلات عالی برای شغل مدیریتی در یک شرکت بزرگ درخواست داد. در اولین مصاحبه پذیرفته شد؛ رئیس شرکت آخرین مصاحبه را انجام داد. رئیس شرکت از شرح سوابق متوجه شد که پیشرفت های تحصیلی جوان از دبیرستان تا پژوهشهای پس از لیسانس تماماً بسیار خوب بوده است، و هرگز سالی نبوده که نمره نگرفته باشد.

رئیس پرسید: آیا هیچ گونه بورس آموزشی در مدرسه کسب کردید؟
جوان پاسخ داد: هیچ.

رئیس پرسید: آیا پدرتان بود که شهریه های مدرسه شما را پرداخت کرد؟
جوان پاسخ داد: پدرم فوت کرد زمانی که یک سال داشتم، مادرم بود که شهریه های مدرسه ام را پرداخت می کرد.

رئیس پرسید: مادرتان کجا کار می کرد؟
جوان پاسخ داد: مادرم بعنوان کارگر رختشوی خانه کار می کرد.

رئیس از جوان درخواست کرد تا دستهایش را نشان دهد. جوان دو تا دست خود را که نرم و سالم بود نشان داد.
رئیس پرسید: آیا قبلاً هیچ وقت در شستن رخت ها به مادرتان کمک کرده اید؟

جوان پاسخ داد: هرگز، مادرم همیشه از من خواسته که درس بخوانم و کتابهای بیشتری مطالعه کنم. بعلاوه، مادرم می تواند سریع تر از من رخت بشوید.

رئیس گفت: درخواستی دارم. وقتی امروز برگشتید، بروید و دستهای مادرتان را تمیز کنید،و سپس فردا صبح پیش من بیایید.
جوان احساس کرد که شانس او برای بدست آوردن شغل مدیریتی زیاد است. وقتی که برگشت، با خوشحالی از مادرش درخواست کرد تا اجازه دهد دستهای او را تمیز کند.

مادرش احساس عجیبی می کرد، شادی اما همراه با احساس خوب و بد، او دستهایش را به مرد جوان نشان داد. جوان دستهای مادرش را به آرامی تمیز کرد. همانطور که آن کار را انجام می داد اشکهایش سرازیر شد. اولین بار بود که او متوجه شد که دستهای مادرش خیلی چروکیده شده، و اینکه کبودی های بسیار زیادی در پوست دستهایش است. بعضی کبودی ها خیلی دردناک بود که مادرش می لرزید وقتی که دستهایش با آب تمیز می شد.

این اولین بار بود که جوان فهمید که این دو تا دست هاست که هر روز رخت ها را می شوید تا او بتواند شهریه مدرسه را پرداخت کند. کبودی های دستهای مادرش قیمتی بود که مادر مجبور بود برای پایان تحصیلاتش، تعالی دانشگاهی و آینده اش پرداخت کند.

بعد از اتمام تمیز کردن دستهای مادرش، جوان همه رخت های باقیمانده را برای مادرش یواشکی شست. آن شب، مادر و پسر مدت زمان طولانی گفتگو کردند. صبح روز بعد، جوان به دفتر رئیس شرکت رفت.

رئیس متوجه اشکهای توی چشم های جوان شد، پرسید:
 آیا می توانید به من بگویید دیروز در خانه تان چه کاری انجام داده اید و چه چیزی یاد گرفتید؟

جوان پاسخ داد: دستهای مادرم را تمیز کردم، و شستشوی همه باقیمانده رخت ها را نیز تمام کردم.
رئیس پرسید: لطفاً احساس تان را به من بگویید.

جوان گفت:
1-اکنون می دانم که قدردانی چیست. بدون مادرم، من موفق امروز وجود نداشت.
2-از طریق با هم کار کردن و کمک به مادرم، فقط اینک می فهمم که چقدر سخت و دشوار است برای اینکه یک چیزی انجام شود.
3-به نتیجه رسیده ام که اهمیت و ارزش روابط خانوادگی را درک کنم.

رئیس شرکت گفت: این کسی است که دنبالش می گشتم که مدیرم شود. می خواهم کسی را به کار بگیرم که بتواند قدر کمک دیگران را بداند، کسی که زحمات دیگران را برای انجام کارها بفهمد، و کسی که پول را بعنوان تنها هدفش در زندگی قرار ندهد. شما استخدام شدید. بعدها، این شخص جوان خیلی سخت کار می کرد، و احترام زیردستانش را بدست آورد.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1390/03/23    | توسط: saeed sms    |    | نظرات()

سخنان شکسپیر

I always feel happy, you know why?
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

Because I don't expect anything from anyone,
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،

Expectations always hurt .. Life is short .. So love your life ..
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زندگی کوتاه است .. پس به زندگی ات
عشق بورز ..

Be happy .. And keep smiling .. Just Live for yourself and ..
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..

Befor you speak » Listen
قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن

Befor you write » Think
قبل از اینکه بنویسی » فکر کن

Befor you spend » Earn
قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش

Befor you pray » Forgive
قبل از اینکه دعا کنی » ببخش

Befor you hurt » Feel
قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن

Befor you hate » Love
قبل از تنفر » عشق بورز
That's Life … Feel it, Live it & Enjoy it.
زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1390/03/23    | توسط: saeed sms    |    | نظرات()